بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی

تاری تنیده بود

الماس چشم های تو بر شیشه خط کشید

وان شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت

چشم تو ماند و ماه

وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه

(نادر نادرپور)

 

سلام/با دو رباعی آمذه ام/...

 

                     (1)

 

تسلیم شدم دوباره؛ همدست بفهم

با تو سر من شبیه بمب است بفهم

دارند گلوله هامرا می گیرند

تو راه میانبری به بن بست بفهم

 


                  (2)

 

یک سایه دوباره پیش نور افتاده

نزدیک شدیم  ما  دو  دور افتاده

لبخند بزن ولی همه می فهمند

عکس تو کنار من به زور افتاده

 

 

 

/ 198 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعیدبابائی

باسلام عیدتان مبارک از مطالبتان استفاده کردم و خیلی چیزها یاد گرفتم. با غزلی به روزم و منتظر نظر ارزشمندتان.

غزل

خسته ام خسته از بودن خسته از این همه موندن خسته از لحظات باقی مونده خسته از خاطرات جا مونده خسته از ضربان این قلب خسته خسته از بیقراری های این دل شکسته خسته از تکرار این بغض شبونه خسته ام از این زمونه خسته از این زمین و زمان خسته ام از این تن و جان خسته از یک عمر یکرنگی خسته ام از تکرار این دلتنگی خسته از اینجا و هرجا خسته از بودن بیجا خسته از این زندگی خسته از اینهمه بارندگی خسته از دلبستگی خسته ام از اینهمه وابستگی وبلاگ قشنگی داری پیش دکترکوچولوی(شاعر)تنهام بیاید.خوشحال میشم موفق باشید✔[گل]

علی ارجمند

سلام و درود از هر دو رباعی لذت بردم ولی از دومی بیشتر... خوشحالم از آشنایی به منم سر بزنید در ضمن من لینکتون کردم شما هم اگه مایل بودید منو لینک کنید با آرزوی بهترینها...[گل]

كوچه باغ

سلام علي جان هم رباعي هم چارپاره بدون تعارف بسياركارهاي قدرتمندي بودند.. لذت بردم ممنون.

شیرین24

با احترام و افتخار لینک شدین ....