...خب یقینا شما شبیه گلید من ولی زرد بودنم مشکوک

 

پس فراری نشو به این زودی از همین مرد نسبتا مفلوک-

 

که همیشه به فکر خورشید است... و تو را هی به  خواب می بیند

 

بی تو اما دلش زمینگیر است مثل یک کافه در شبی متروک

 

راستی خوب من چه نامردی! من شنیدم به مادرت گفتی:

 

«هر کی عاشق میشه یه قدری خله این ولی خیلی خیلی کله ش پوکـ ...»

 

وهنوز از تو سخت دلگیرند همه ی شعر های  توی دلم

 

این غزل هم  ادامه اش سخت است پس همین جا تمام خواهی شد.

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٤