تو دقیقاً کجای تاریخی؟

تو دقیقا کجای جغرافی؟

توو چه قرنی کجا هوا سرده؟

که نشستی و شال می بافی

 

بابت پاسبونی از خاکت

ببرها روی قله ی قافن

ماهیا زیر پاتو می شورن

کرم ها جاده هاتو می بافن

 

راه ابریشمت رو طی کردیم

من و سعدی و گابریل مارکز

شعر و قصه به دادمون نرسید

بعد صد سال شاید و هرگز

 

شاعرای قدیم فهمیدن

قتل شون کار تیغ ابروته

شاعرای جدید می فهمن

زندگی با تو لمس باروته

 

با تو من خواب شعر می دیدم

رودکی با کمونچه ی کوکش

شیطنت های گاه گاه عبید

حافظ و بیت های مشکوکش

 

بی تو هم خواب شعر می بینم

خواب بلقیس تکه تکه شده

اینکه شعر نزار قبانی

واقعابعد بمب سکه شده

 

چند وقته مدام بیدارم

زندگی چند وقته بی رحمه

دیگه حتی ابو علی سینا

علت دردمو نمی فهمه

 

تو نموندی و ماه زخمی شد

خون به پای پلنگ چسبیده

بی تو حتی به اسم گاندی هم

لقب مرد جنگ چسبیده

 

تو دقیقا کجای تاریخی

تو دقیقا کجای جغرافی

توو چه قرنی کجا هوا سرده

که نشستی و شال می بافی

 

شعر من خواب زخم می بینه

شعر حق داره باز ناله کنه

تو به دنیا اجازه دادی که-

همه ی شعرمو مچاله کنه

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٤/٦