(1)

 

یک لحظه مقررات استبدادی

یک لحظه شعار زنده باد آزادی

پروانه شدم که پرزدن را یک روز

در لانه ی عنکبوت یادم دادی

 

(2)

 

کاری از سال های دور

 

برای رد شدن از تو نه پل نه قایق بود

تو کشته بودی اش اما هنوز عاشق بود

 

"از آسمان و زمین سهم من فقط ملخ است

که برگ برگ مرا می جوند بعد از تو

بگوچه کارکنم؟ آسمان چرا زشت است؟

ستاره هاش کجا می روند بعد از تو؟"

 

صدای عکس شما پشت قاب گم شده است

خیال کن که کسی مثل آب گم شده است

هنوز گم شدنت را... نه! باورش نشده

ندیدن بدنت را... نه! باورش نشده

هنوز منتظرت مانده - ساعتت چند است؟

نخواستی که بفهمی چقدر یک دنده ست!

 

برای رد شدن از تو نه پل نه قایق بود

نخواستی که بفهمی چقدر عاشق بود

شنا نکرد که یک مشت کوسه آنجا بود

چقدر خون کدر بی تو سهم دریا بود

نشست ماهی بیچاره خارج از آبت

نگاه کرد به دروازه های مردابت

 

تمام پولک ماهی فدای کوسه ی تو

قرار بود بمیرد بدون بوسه ی تو

چقدر شب شد و یک ماه دور مویت بود

پلنگ عاشق تاریکی پتویت بود

تو مثل باد شدی خانه را نفهمیدی

چقدر عاشق دیوانه را نفهمیدی

چقدر مرگ خودش را بدون منطق خواست

برای رد شدن از تو نه پل نه قایق خواست

 

"شبیه بره  ی  چوپان ندیده می ترسم

چه گرگ های بدی آمدند بعد از تو

مترسکی شده ام بی امید و بی هیبت

کلاغ ها همه بامن بدند بعد از تو"

 

چقدر بی تو به دریاو رود شک  بکند؟

چطور بی تو به مرگ خودش کمک بکند؟

چقدر شب شد و او دق نکرد بی بوسه

برای کشتن ماهی برقص با کوسه

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٦