مرا ببخش اگر دورم، مرا ببخش اگر دیرم

کنار گم شدنت گم شد دو پای بی تو زمینگیرم

 

پوزش فراوان بابت  سر نزدن ها و تاخیر/

اگر چه این پوز ش ها هم تکراری شده اند...

 

(1)

این عصر سه شنبه  منتظر تر مانده -

چشمی که به انتظار بر در مانده

مولای گلم بلیت گیرت آمد؟

تا جمعه فقط دو روز دیگر مانده

 

(2)

از شوق تو گل سبد سبد عاشق شد

دریاچه زمان جزر و مد عاشق شد

یک روز خلاصه کاج ها می فهمند

قد من و تو نمی شود عاشق شد

 

(3)

تا کی وسط شهر شما گم باشم؟

تا کی هدف طعنه ی مردم باشم؟

بعد از تو تمام قیمتم می شکند

نگذار که جنس دست دوم باشم

 

(4)

جسم مرا کنار دو تا گرگ جا بده

اسم مرا به نقش بد ماجرا بده

دست مرا نگیر ...الو...قطع کن نترس

پای مرا به دست همین بادها بده

فریاد کن شکستگی ام را بلندتر

زحمت بکش به چوب خدا هم صدا بده

قاتل اجیر کن ...نه ! چرا خرج بیخودی؟

با دست خود به بودن من انتها بده

ای قاتل قشنگ من ! ای گرگ ! ای پری !

حالا هنوز معتقدم از همه سری

 

تو عاشقی شبیه همان گرگ های پیر

وقتی که می خورند مرا با سس و پنیر!

تو فکر می کنی مثلا چند قرن پیش –

مجنون چطور کشته شده؟ با چه جور تیر؟

داری به طرز کشتن من فکر می کنی

در زیر روشنایی یک لامپ سر به زیر

من فکر می کنم به تو و عاشقانه هات

من فکر می کنم به تو و " خفه شو بمیر"!

شیرین کلام ! عاشق بی ادعا ! پری !

حالا هنوز معتقدم از همه سری

 

من تکه تکه با نفس باد گم شدم

مثل کسی که از نفس افتاد گم شدم

هی پرت می شدم وسط حجمی از خلاء

دستت مرا گرفت؟ نه ! هل داد . گم شدم –

انگار در کشاکش یک دست و پا زدن

من داد می کشیدم و بی/داد گم شدم

من رنگ چشمهای شما را قبول کن –

از لحظه ای که برده ام از یاد گم شدم

تو مثل باد پر زدی و گم شدی پری

اما هنوز معتقدم از همه سری

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ،۱۳۸٧


 

سلام!/ سال نو مبارک/ صد سال به این سالها!/.../ از اونجایی که یواش یواش میترسم به روز شدنم  یکی دو سال طول  بکشه! و اینکه فکر نکنم دیگه  به این زودیا تعطیلی گیرم بیاد واسه این پست کلی کار آماده کردم/ امیدوارم بتونید تحملشون کنید!/ اگه به بعضی دوستان دیر سر زدم یا خدای نکرده سر نزدم تو رو خدا به حساب بی معرفتی نذارین/ من مخلص همه ی شمام هستم/.../ ناد علی

 این پست به صورت کاملا در بست پیشکش (ز- ص) که باعث شد دوباره شاعر بشم! 

(1)

از هرچه که اینجاست گذر خواهم کرد

یک روز به سمتتان سفر خواهم کرد

آن وقت شما ... باز مرا می رانید

می دانم از این عشق ضرر خواهم کرد

(2)

ساعت حرکت نکرد یعنی: مرده

تقویم پس از تو مرده شورش برده

پاییز تمام کوچه ها را بلعید

این تیر چراغ برق هم پژمرده!

(3)

از دست شما به غصه خو می گیرم

با گریه مرتبا وضو می گیرم

من هفته ی پیش،پیش چشمت مُردم

این هفته مشخص است بو می گیرم!

(4)

یادته کاترینای خوشکل من

سوم اوت- سالن مترو

دو سه ساعت اجق وجق گفتی

بعدشم رفتی پیش آلفردو 

کار من هی تیلیف زدن شده بود

آخه گوشیتو بر نمی داشتی

میومد اسم " دُن دِلا " رو گوشیت

تو به اسمش محل نمی ذاشتی 

دو سه شب که گذشت فهمیدم

بی خیالم شدی ولم کردی

مثله قبل از ریفیق شدن با من

زده بودی تو خط ولگردی 

آره! این آلفردوی نامرد-

فکر کاوارشه نه فکر ریفیق

-  تازه مشروباشم تقلبی ان

مثله آبن همه رقیقِِِِِِِِِ رقیق –

 هر کسی هرچی پول داره میده تا-

بلکه  نیم ساعتی برقصه باهات

بس که خوش تیپُ خوشکلی کاترین

بس که عاشق کَشن دلبریات

 واسه این آلفردوی نامرد-

عامل جلب مشتری هستی!

به قول شاعرا تو آسمونش-

می درخشی و اختری هستی!

 مردت اما دلش یه دفه شیکست

کمرش زیر بار غم خم شد

به سرش فکر خود کشی زده بود

نه  ولی ... باز دوباره  آدم شد! 

حالا انگار میخواد که جار بزنه :

"اسم این مرد دُن دِلا پاچیه

یاد گرفته که وقتی خنجر خورد-

پاشه وایسه دوباره/کی به کیه؟" 

با "کِلارا"م قراره نامزد شَم

دختر   آدمای   لایقیه

تو رو کشتم میون خاطره هام

گور بابای هرچی عاشقیه/...

(۵)

ترجمه ی یکی از ترانه های باب دیلان رو هم  آماده کردم ولی چون تو کار ترجمه ی ترانه خیلی تازه کارم حتما ایرادامو بگیرید تا برطرفشون کنم/کلا  زیاد ترجمه هام – چه  از عربی چه از انگلیسی- تحت اللفظی نیست. این میشه که.../...

 (Bob Dylan- knockin' on heaven's door)
Mama, take this badge off of me
.I can't use it anymore
It's gettin' dark, too dark for me to see
.I feel like I'm knockin' on heaven's door

Knock, knock, knockin' on heaven's door
Knock, knock, knockin' on heaven's door
Knock, knock, knockin' on heaven's door
Knock, knock, knockin' on heaven's door

Mama, put my guns in the ground
.I can't shoot them anymore
That long black cloud is comin' down
.I feel like I'm knockin' on heaven's door

Knock, knock, knockin' on heaven's door
Knock, knock, knockin' on heaven's door
Knock, knock, knockin' on heaven's door
Knock, knock, knockin' on heaven's door

مامان! این نشون  منو  در بیار

 من دیگه نمی تونم ازش استفاده کنم

داره خیلی تاریک میشه،اونقدر که نمی تونم ببینم

حس می کنم مثه اینه که دارم درِ آسمونو می کوبم. 

می کوبم، می کوبم، دارم در آسمونو می کوبم (4)

 مامان! تفنگای منو پرت کن رو زمین

من بیشتر از این نمی تونم به اونا شلیک کنم

اون ابرسیاه بلند داره میاد پایین

حس می کنم مثه اینه که دارم در آسمونو می کوبم. 

می کوبم، می کوبم، دارم در آسمونو می کوبم (4)

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ فروردین ،۱۳۸٧


 

میگن چشمات شبیه آسمونه

 

تو دستات حلقه ی رنگین کمونه

 

صدات کردم نفهمیدی چی گفتم

 

حواست پیش از ما بهترونه

 

در این چند ماه نبودنم آنقدر بهانه برای نیامدن بود که نیامدم.و حالا آمدنم خودش  فقط بهانه ایست برای... بگدریم. اگر غزل پایین حتی از کارهای گذشته هم پیش پا افتاده تر است باید ببخشید. چند وقت است همان استعداد اندک را هم از دست داده ام...و اما دلتنگیها باعث نمی شود که نگویم: میلاد آقا مبارک

 

 

 

من از تو هیچ راه فراری نداشتم

 

من واقعا بدون تو کاری نداشتم-

 

آدم چرا به سایه ی خود اخم می کند!

 

 

قبل از تو در تردد خیس سفینه هام

 

هی گیج می شدم که مداری نداشتم

 

بعد از تو هم زمین مرا برف ول نکرد

 

حس می کنم که هیچ بهاری نداشتم

 

حق داشتی مرا به غلامی...قبول نیست!

 

من هیچ وقت مهره ی ماری نداشتم

 

تقصیر من نبود اگر زنده مانده ام

 

یعنی بفهم حلقه ی داری نداشتم

 

حالا درست ساعت پنج سه شنبه است

 

من جز تو با کسی که قراری نداشتم

 

داری نمی رسی / به خودم فحش می دهم

 

شرمنده ام ولی به تو هم  فحش ...

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ آذر ،۱۳۸٦


 

(1)

 

خفه نمی شوم!

 

- در اتاق گاز را عرض می کنم-

 

اگر دریچه ی چشمانت را باز نگه داری

 

(2)

 

چشمهایت رسوب خواهد کرد ته یک تنگ آب وقتی که-

 

ماهی ات ساده خود کشی بکند بغل یک حباب...وقتی که-

 

در و دیوار کوچه می خواهند رد پای تو را بغل بکنند

 

من - چه تنها- کنار رد شدنت می کشم هی عذاب وقتی که...

 

 

هی شما را شماره می گیرم هی دوباره نمی دهد آنتن

 

« لعنتی گوشی ات خراب شود!خب نمی دی جواب وقتی که»

 

 

دارم از چاله می کشم بیرون/ بدنم را به چاه...نه نگذار

 

مه گرفته تمام فاصله را  ماه من!/ پس بتاب وقتی که-

 

لامپها بی دلیل می کورند(!)-نه ببخشید کورتر شده اند-

 

و تصادف دوباره / نزدیک است بروم توی خواب وقتی که

 

 

« سردمه مثل برف مثل تگرگ  ماهیامو یکی بده به نهنگ-

 

که دیگه سیرم از خودم از تو ...از توی بی نقاب وقتی که ...»

 

 

آخرش چه؟ عروس او بشوی؟من خودم را گلوله خواهم زد

 

پیش از این هم به این اشاره شده  : خودکشی...تنگ آب... وقتی که...

 

تو زیادی بدی  هوا خوب است! حقش این است عاشقی نکنم

 

بروم گوشه ای  و لم بدهم توی اين  آفتاب وقتی که...

 

نه ولی این نمی شود/ اصلن باید از نو تو را غزل بشوم...

 

 

توی رگهای نسبتا  کم خون می دود التهاب وقتی که-

 

تو به خوابم بیایی و بعدش/بپرم بی هوا در آغوشت

 

تازه آن وقت  سیب می فهمد جاده های بهشت سمت کجاست

 

 

 

 

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ٧:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٤ خرداد ،۱۳۸٦


 

 

(1)

همراه خودت بهار داری بانو

یک طایفه خواستگار داری بانو

 با این همه یادت نرود فردا ظهر

با شاعر خود قرار داری بانو

(2)

ای خدای بزرگ کاری کن  حال و روز جهان عوض بشود

یا که ما  عاشق زنان نشویم  یا که اخلاقشان عوض بشود!

این همه سنگ و آهنی بودن مال دوران دایناسور هاست

من تعجب نمی کنم یک روز این زمین وزمان عوض بشود...

 

هفت ماه و سه روز می گذرد من به یک زن عجیب دل بستم

همچنان مانده ام که شاید او نظرش ناگهان عوض بشود 

من اساسن قبول دارم که کار و بارم زیاد جالب نیست

تو ولی منتظر بمان یک شب وضع من بی گمان عوض بشود

پس بیا و دوباره آدم باش!دل بیچاره ی مرا نشکن

خب کمی حق بده  به دل سخت است مثل  یک استکان عوض بشود

 

 

 

 

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٦


 

(1)

 

« کبوتر با کبوتر باز با...»

 

نه کبوتر خانم!

 

این ضرب المثل اصلا درست نیست

 

خودم- دیروز- شما را دیدم

 

که با کلاغی نسکافه می خوردید

 

(2)

 

...خب یقینا شما شبیه گلید من ولی زرد بودنم مشکوک

 

پس فراری نشو به این زودی از همین مرد نسبتا مفلوک-

 

که همیشه به فکر خورشید است... و تو را هی به  خواب می بیند

 

بی تو اما هنوز تاریک است مثل یک کافه در شبی متروک

 

راستی خوب من چه نامردی! من شنیدم به مادرت گفتی:

 

«هر کی عاشق میشه یه قدری خله این ولی خیلی خیلی کله ش پوکـ ...»

 

وهنوز از تو سخت دلگیرند همه ی شعر های  توی دلم

 

این غزل هم  ادامه اش سخت است پس همین جا تمام خواهی شد.

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ اسفند ،۱۳۸٥


 

(1)

همراه همیشه ی گل و بلبل بود

 

بی هیچ دروغ او خودش یک گل بود

 

با هر پسری رابطه ی خوبی داشت

 

خب دختر همسایه کمی هم خل بود!

 

(2)

عاشق شدن مرا علم کن بانو

 

پاهای حسود را قلم کن بانو

 

یک خواهش غیر منطقی دارم من

 

لطفا بغلم کن... بغلم کن بانو!

 

(3)

من گریه نمی کنم تو اما برگرد

 

امروز دلت پر است فردا برگرد

 

کابوس شده تمام پارو زدنم

 

فانوس جزیره...خنده...رویا برگرد

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٥


 

گاهگاهی -اگر که فرصت بود- بايد از هر چه عشق رد بشوی

دل شکستن که کار سختی نيست بايد اين کار را بلد بشوی

بروی توی کوچه و بعدش داد و فرياد راه بندازی

که فلانی چه دختر بدی است...الغرض يک کلاغ بد بشوی!

گيرم از دست گريه های پری باز هم سيل عشق راه افتاد

منطقت حکم می کند ابنجا ديو باشی و مثل سد بشوی

چشمهای درشت و روشن را به حساب ستاره ها نگذار

زل نزن در نگاهشان حيف است باز مشغول اين رصد بشوی

اگر عاشق شدی توجه کن که پرنده بدون پر باشد!

خب تو بايد رفيق دخترکی که اساسن نمی پرد بشوی

به خدا که کمی عوض شدنت مثل خواب نهنگ ها بکر است

کانال چار ساعت ده شب...و تو يک فيلم مستند بشوی!

 

سالها دل سپرده شان بودی به تو و گريه هات خنديدند

قد آنها که بد شدن سخت است تا حدودی که می شود ...

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ آذر ،۱۳۸٥


 

از به روز نشدن بهتر بود پس اشتباهاتش را...

چه روز سرد و بدی بود روز بی تو شدن

خدا نخواست بميرم وگر نه اين کودن!-

سه بار رگ زد و هربار شانس با او بود

که حيف بود بميرد به خاطر يک زن

خدا وکيلی اگر عاقلانه فکر کنی

به مفت هم نمی ارزيد باتو بودن من

خدا اگر که نبودش هنوز عاشق بود

دل شکسته ی شاعر دلی که خب قطعا-

بدون بودنت اينجا به گريه می افتاد

بدون بودنت اينجا به ضجه موره زدن...

خدا اگر که نبودش ستاره يخ زده بود

در اين شبانه ی مشکوک نسبتا روشن

خدا اگر که...نه اصلا خدا خودت بودی

صدای ممتد هر ردپا خودت بودی

نخواستی که بميرم که باز کم بشوم

که باز مثل شما خسته از خودم بشوم

چقدر گريه کنم تا مرا رها بکنی

مرا از اين همه بند و طناب وا بکنی

چقدر باتو به خورشيد و ماه شک بکنم

به انهدام عجيب خودم کمک بکنم

کنار عشق تو ماندن ضوابطی دارد

قبول کن که شکستن شرايطی دارد

دوباره می شود آری شبيه آدم شد

به تو که می رسد اما نمی شود اصلا!

اگر دوباره نوشتم که بی تو خواهم مرد

به حرف شاعر خود اعتنا نکن لطفا

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥


 

سلام/مسافرت های ورزشی-مقداری تنبلی و از همه مهمتر نگفتن شعر جديد دليل به روز نشدن بود/و حالاناچار باشعر پيش پاافتاده ای سوهان روح دوستان ميشوم/.../امروزپنج شنبه مراسم سومين سالگرد پدرم برگزار خواهدشد.ازهمه التماس دعا دارم.

پشت اين مرد ظاهرا آرام حجمی از يک هراس پر معناست

من نمی ترسم از نبودن تو ترس من از نماندن روياست

چند روزی که قهر بودی تو من به اين عشق فکر می کردم

ابر وباد و غروب مي دانند عشقمان بی اميد و بی فرداست

تو ولی فکر پرزدن بودی فکر اينکه چقدر زيبايی

من که باشم که منکرش بشوم؟ بله چشمت چقدر هم زيباست

تو دوباره غزال من شده ای من دوباره غزلسرا-مثلا-

آخر قصه را که می بينم پسری بی ترانه و تنهاست

پشت اين خنده های بی معنا  يک نفر بی دريغ می گريد

يک نفر که زياد خسته شده... و کمی هم شبيه شاعرهاست

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ٢:٤٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸٥