در من انگار"امرؤالقیس" است

که در اطلال غم گرفته ی نجد

با خیال "غنیزه"می پوید

دکتر محمدفضلی(پیمان)

 

 

سلام، مثل همیشه(!) بعد از مدتها به روز شده ام/

با یک دو بیتی ، یک رباعی و یک مثنوی کوتاه

 

 

(1)

نشد قسمت که من پر دربیارم

و از چشمان تو سر در بیارم

ازآن صندوق بی جادوی قلبت

نشد یک دفعه کفتر در بیارم

 

 

 

(2)

حس کرد هنوز بی قراری مانده

این شهر بدون مرد کاری مانده

بگذار بفهمند که "ژان والژان" است

یک مرد دوباره زیر گاری مانده

 

 

 

(3)

"شاعر نا گزیر! من رفتم

دفترت را بگیر من رفتم"

 

رفت دنبال بادبادک هاش

مثل ماهی بدون پولک هاش

همه گم می شدند با چشمش

او مرا می کشید تا چشمش

شب نمی رفت و ماه راهی بود

سر من گرم مارماهی بود

از ته تنگ زود سر رفتم

پولکش بودم و هدر رفتم

 

عشق "شطرنج" بی هدف ،بی مات

"شاه" دنبال سرخی لبهات

من "پیاده" نمی رسم به شما

رد شدی مثل یک هواپیما

شام بی ماه، شام بی فانوس

همه چی بی تو شکل یک کابوس

توی خوابم همیشه میمردم

از تفنگ تو تیر می خوردم

سنگ تو جای شیشه را بلد است

از تو مردن همیشه مستند است

از ته تنگ زود سر رفتم

پولکت بودم و هدر رفتم

 

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧


 

سلام

 

 

 

(1)

 با اینکه مسیر کوچ لک لک  ها بود

همواره پر از حس مترسک ها بود

از من همه  ی « بزرگی»  ام  را  دزدید

راهی که  به  سمت  شهر  «کوچک» ها بود

 

(2)

تصویر من از حافظه ­ی قاب افتاد

عکس تو ولی شبیه مهتاب افتاد

شرمنده اگر که عکس­هایت خیسند

با دیدنشان دهان من آب افتاد

 

 

ازبعد ازظهر  5شنبه  پانزدهم اردیبهشت  می توانید مجموعه ی «رباعی برای گالیور» را از غرفه انتشارات   «کشمر»  درنمایشگاه کتاب تهیه  بفرمایید.(راهروی 16-غرفه14)

 

همچنین این دوستان در نمایشگاه  حضورر خواهند داشت:

جلیل صفربیگی  (گاوصندوق بر پشت مورچه کارگر+پنج چهارانه)  انتشارات سپیده باوران

شهرام  میرزایی  (سکسکه های یک مست)  انتشارات  کشمر

محمد ارثی زاد  (من شاعرم همیشه کمی هم کبوترم)  انتشارات سخن گستر و فصل پنجم

  
نویسنده : علی شهیب زادگان ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٤